تبليغاتX
پیدای پنهان

پیدای پنهان

امام عصر (عج)

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط f.r در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت


امام دوازدهم

مهدى(ع)

مقدمه:

از آنچه گذشت دانستيم كه روش و نقشه عباسيان و سياست آنان در برابرپيشوايان از اهل بيت(ع)اين بود كه امام را در دستگاه حكومت‏سهيم كنندتا براى از بين بردن روشها و برنامه‏هاى آنان و دور كردنشان از پايگاههاى‏مردمى،مقدمه‏اى فراهم آورده باشند و هر يك را دچار قهر و بيم و عذاب‏سياست ددمنشانه خود كنند.

سياست فشار و اختناق،امامان(ع)را وادار كرد تا فعاليت‏خود رادر نهان انجام دهند و گفتار و كردار خويش را در پوشش كتمان و رمز حفظكنند و از مرحله امتداد و گسترش افقى،به مرحله نگاهدارى براى باقى بودن‏منتقل شوند و بكوشند با ياران يكدل-پس از آنكه قوت و قدرت اراده ومقاومت و پايدارى آنان را در برابر فشار حوادث دشوار آزمودند-رابطه‏شخصى و تماس مستقيم داشته باشند.اين مرحله مرحله‏اى بود براى روشن‏كردن جرقه اميد در دل انقلابيان،از گذرگاه انديشه مهدى منتظر در دل شيعيان‏و ادامه مخالفت جدى و قاطع در برابر حملات انحرافى بر ضد خط مكتب بطوريكه با نرمش در عمل سياسى و برانگيختن مردم در برابر دولت منافات‏نداشته باشد.

اين مرحله فعاليت مثبت،دولت را واداشت كه پيوسته آماده باشد وپيوسته از گرفتارى حذر كند و در مقابل كليه اقوال و افعال امام و يارانش‏مراقبت دائمى بعمل آورد.يكى از وسايل متفرق كردن طرفداران امام و ازبين بردن پايگاهها و يارانش،زندان و شكنجه و طرق قلع و قمع و جلوگيرى‏از تماس امام(ع)با طرفدارانش بود.

غالبا،كار به زندانى شدن ياران امام و به دستگيرى شخص امام(ع)

منجر ميگرديد.او(ع)مدتها در ظللمت زندان باقى مى‏ماند و سپس بيرون‏مى‏آمد تا باز به زندان افكنده شود.

با وجود همه اين تنگناها و سياست فشار و نظارت دائمى،امام هادى(ع)و امام عسكرى(ع) توانستند،مخفيانه فعاليت كنند و اموال و تعليماتى‏كه از جانب آندو ابلاغ مى‏گرديد در پرده بدارند.در محيطى چنان سرشاراز كينه و رشك و بدخواهى نسبت به نهضت و پيشوايان از اهل بيت(ع)،دولت عباسى در برابر افكارى كه ذهنيات عموم مسلمانان،بخصوص افكاردوستان نزديك امام(ع)به علت اخبار متواتر از زمان رسول الله(ص)تا زمان‏امام عسكرى(ع)از اعتقاد به وجود مهدى(ع)لبريز بود،وسائلى تدارك ميديدتا با آن افكار روبرو شود.دولت و حكمرانان بطور كلى ميدانستند كه زمان‏مهدى(ع)تقريبا نزديك است.اما تاريخ تولد او را-كه مراقبت بى‏اندازه‏بكار رفته بود تا پنهان ماند-نمى‏دانستند.

از آنجا بود كه دستگاه حاكم فرمانها صادر كرد كه پس از فوت امام(ع)،از ترس اينكه مبادا مهدى(ع)بصورت جنين در شكم يكى از همسران امام(ع) باشد،همه زنان باردار او را مراقبت كنند و بپايند.

در چگونگى ولادت امام مهدى(ع)

امام عسگرى(ع)با كنيزى كه بواسطه يكى از فتوحات اسلامى،به اسلام‏گرويده بود،ازدواج كرد.همسر امام(ع)از سوى ايشان به نامهاى گوناگون‏ناميده ميشد (1) .امام(ع)در تغيير نام آن بانو هر چند مدت برنامه‏اى مخصوص‏داشت و از آن رو بود كه ميدانست وى بزودى مادر مهدى(ع)خواهد شد واز طرف حكومت تحت تعقيب قرار خواهد گرفت و مدتى در زندان خواهدگذراند.به اين جهت امام براى او طرحى محتاطانه انديشيد و براى محافظت‏آن بانو و فرزندش و براى اينكه مساله را در ذهن مقامات دولتى و دولتمردان‏دگرگون جلوه دهد و نگذارد بفهمند كه بانوى زندانى صاحب كداميك ازآن نامها است،كداميك از بانوان باردار است و كداميك مادر طفل موعوداست،مسئولان امر را دچار اين تصور كرده بود كه آن نامها متعلق به بانوان‏متعدد است و ازين غافل شدند كه اين اسامى مختلف،همه از آن يك نفرمى‏باشد.

تولد او(ع) .

امام مهدى(ع)در نيمه شعبان سال 255 هجرى (2) متولد گرديد.پنجسال‏از زندگانى او در حيات پدر بزرگوارش گذشت و در آن مدت،فعاليت مهم‏و اساسى پدر بزرگوارش(ع)بر دو امر مهم متمركز گرديد:

1-احتياط كامل از دستگاه حاكم.

2-آشنا كردن او با ياران نزديك خود.

امام مهدى(ع)پس از پدر،مسئوليت امامت را بر عهده گرفت و آنروز پنجسال داشت(260 هجرى).خردسالى امام پديده‏اى شگفت آور نيست،آنسان كه در گفتار خود راجع به امام جواد(ع)گفتيم،امامت موهبتى است‏كه خداوند به هريك از بندگانش كه بخواهد عطا مى‏فرمايد.مانند يحيى پيامبركه حكم نبوت را در دست گرفت‏حاليكه كودك بود (3) .

مسئوليت امام عسكرى(ع)در برابر فرزندش

پس از ولادت امام مهدى(ع)پدر در قبال فرزند با دو وظيفه هماهنگ‏روبرو گرديد:

1-ثابت كردن وجود مهدى(ع)در برابر تاريخ و در برابر امت اسلام‏و مقابل طرفداران و پيروانش،با احتياطى كه در مقابل حكومت مرعى ميداشت‏بى آنكه اين پنهانكارى و احتياط طورى باشد كه وادار به مخفى كردن كامل‏او باشد و به محو كردن نامش و انكار وجودش منجر گردد.و بالاخره به‏استدلال و اقامه حجت به وجود مهدى(ع)نزد پيروان خاص و عموم مسلمانان‏و رد كردن ادعاهائى كه مبتنى بر عدم وجود مهدى(ع)بود يا مدعى بود كه‏امام عسكرى(ع)را فرزندى نيست.

2-برنامه ريزى و طرح نقشه براى پشتيبانى از مهدى(ع)در مقابل‏كوششهائى كه براى تعقيب و قتل او از طرف مقامات دولتى كه توجه بسياربه او معطوف ميداشتند،مى‏شد.نيز مقابله با كوششهاى مرگزاى دولت وبسيج همه نيروها و جاسوسان و خبر گذاران براى ست‏يافتن به او.زيرا،ولادت او(ع)به معناى حكم مرگ نظام موجود و رسوا كردن و فاش ساختن‏برنامه‏هاى آنان و نشان دادن انحرافشان از فرمانهاى اسلام به شمار ميرفت.

هر اندازه دقت و احتياط امام عسكرى(ع)براى صورت تحقق دادن به دوهدف مزبور يا دو وظيفه مشروح روياروى فرزندش افزايش مى‏يافت،بيشتر در معرض تعقيب دولت و مراقبت دائمى آنان قرار ميگرفت و به اين اعتباركه قائد اسلام بود و پايگاههاى مردمى گسترده مسلمانان را زير نظر و فرمان‏داشت و نماينده جبهه معترض و مخالف با قدرت حاكم آنروز بود،دائم‏زير نظر و توجه دولت و جاسوسان او بسر مى‏برد.

از اينجا بود كه برنامه ريزى امام(ع)در پشت‏سر گذاشتن آن تنگناهابه سلامت،يا ترك كردن علنى نمودن و آشكار ساختن تولد فرزندش(ع)بود.

ولادت امام مهدى(ع)طورى اتفاق افتاد كه گوئى اصولا-هيچ چيز روى‏نداده است‏حتى خدمتكار خانه امام(ع)نيز متوجه نشد و هيچ نفهميد (4) .

توفيق امام(ع)به پنهان كردن مساله تولد فرزندش مساله‏اى مهم بود.

ولادت وى را پنهان داشت و او را از ياران و دوستان جز بوسيله مراسله،در پرده نگاه داشت. پايگاهها و دوستان،با انديشه در پرده بودن و پيوندداشتن با امام از راه نظام نوابى و تسلسل هرمى كه از راس به قاعده مى‏رسيد،عادت كردند.

نيز سرگرم شدن دولت به مساله جنبش‏«زنگ‏»(صاحب الزنج)به سال‏255 هجرى،به امام عسكرى مساعدت كرد تا اين قضيه را مستور بدارد.

تا اينجا امام عسكرى(ع)توانست فرزندش را از حمله و قهر و غضب‏حكومت و از هر كه در حول و حوش آن وجود داشت‏حمايت فرمايد.

امام(ع)هر كس را كه از امر ولادت فرزندش مهدى(ع)آگاه ميگرديد،ملزم مى‏ساخت كه قطعا آن را كتمان كند.امام عسكرى به احمد بن اسحاق‏نوشت:«ما را مولودى متولد شده است.بايد اين امر را نزد خود پوشيده‏بدارى و از همه مردم مكتوم نمائى‏» (5) .و تاكيد ميفرمود كه هيچكس نبايد ازنام او(ع)و آگاه شود و آگاهى بر آن حرام است.

عثمان بن سعيد عمرى به هر كس كه از نام امام(ع)مى‏پرسيد،ميگفت:

«زنهار كه درين باب پى جوئى كنى‏» (6)

امام(ع)بسى احتياط ميكرد و نام او را نمى‏برد و به اسم تصريح نمى‏فرمودو تنها به اين گفته بس ميكرد كه:«هذا صاحبكم‏».اما نام او را به عده بسياراندكى از اصحاب گفته بود.

به نظر امام،آن اندازه اطلاع كافى بود،اگر چه نام مجهول و غير علنى‏بود.بعلاوه كافى بود كه به وجود امام ايمان داشته باشند تا بتوانند در احكام‏و مشكلات به او رجوع كنند و اين امر وقتى به وجود شخص امام آگاه بودندو رابطه با امام از طريق سفيران امام ممكن بود،به دانستن نام او(ع)احتياج نبود.

امام عسكرى(ع)چند روز پيش از وفات،بين دوستان خود در مجلسى‏كه چهل تن از ياران وفادارش حضور داشتند و از جمله آنان محمد بن عثمان‏و معاوية بن حكيم و محمد بن ايوب... بودند به بزرگترين اعلان و افشاگرى‏درباره ولادت فرزندش اقدام كرد و به آنان چنين گفت: «او بعد از من صاحب‏شما و خليفه شماست.او قائمى است كه گردنها در انتظار،به سوى او كشيده‏شده است.پس وقتى زمين از ستم و ناروائى پر شد،خروج ميكند و زمين رااز قسط و عدل سرشار ميسازد. (7)

جعفر بن على دولت را آگاه ميسازد

جعفر،پسر امام على الهادى(ع)بود،كتابهاى تاريخ،زندگانى او راچنين توضيح ميدهند:«به جوانى رسيد و از تعاليم اسلام بيگانه و منحرف بودو راه لهو و شرابخوارگى و فسق و فجور در پيش گرفت‏».

پدر او،امام(ع)به ياران خود فرمان داد كه از او دورى جويند و با او آميزش نكنند و درباره او فرمود:«او نسبت به من به منزله نمرود است‏به نوح كه‏«خداى عز و جل فرمايد كه نوح گفت: همانا كه فرزندم از خاندان‏من است و خدا گفت:اى نوح او از خاندان تو نيست،او عمل نا صالح‏است‏». (8)

از اخبار چنين بر مى‏آيد كه جعفر در سه زمينه فعاليت انحرافى داشت و باامام مهدى(ع)در تضاد بود و آن عبارت بود از:

1-ادعاى امامت پس از برادرش امام عسگرى(ع)

2-انكار هر وارث شرعى براى امام عسگرى(ع)و ادعاى اينكه اوامامت را به ارث مى‏برد.

3-وقتى امام مهدى(ع)به او اعتراض كرد،ماموران دولتى را از احتمال‏وجود او آگاه ساخت و دولت را وادار كرد تا براى تعقيب و بازرسى گسترده خانه‏او عمل كنند.كارگزاران حكومت، بازماندگان امام را زير فشار قرار دادندولى در پايان از يافتن امام مهدى(ع)نا اميد شدند.

و از اينجاست كه مى‏بينيم خليفه-المعتمد-وقتى بوسيله جعفر از وجودمهدى(ع)و از پنهان بودن او آگاه شد،بيدرنگ سواران و پيادگان خود را براى‏بازرسى سراى امام عسگرى(ع) گسيل داشت اما آنان پس از بازرسى دقيق‏چيزى نيافتند و هنگاميكه از خانه بيرون مى‏آمدند كوشيدند كه وسايل خانه راچپاول كنند و در حينى كه به غارت و بردن اموال سرگرم بودند،مهدى(ع)

فرصت‏يافت تا از خانه بيرون رود و در آن هنگام كودكى شش ساله بود.

هيچكس او را نديد تا پنهان گرديد». (9)

آنان نميدانستند كه حقيقة از چه كسى سخن ميگويند و در پى كيستند.

انديشه آنان درباره امام تاريك و مبهم بود.اين مساله بعيد نيست زيرا وقتى سرمست غارت و يغماگرى بودند،توجهى نداشتند كه كودكى با نهايت‏سادگى‏و آسانى،بى آنكه جلب توجه كند از دستشان بدر رود.

در پايان غارت،«صقيل‏»را كه مادر مهدى(ع)بود دستگير كردند وبراى بازجوئى نزد مسئولان امر بردند تا درباره كودك استفسار كنند و اطلاعات‏لازم را بدست آورند.اين بانو گفته آنان را انكار كرد و مدعى شد كه طفلى‏نياورده است و پافشارى كرد تا سر نهان آشكار نگردد،و فرزندش را دور ازدسترسى تعدى،در پرده نگاهداشت.

مادر مهدى(ع)فشار و شكنجه را با كمال اخلاص و استقامت تحمل‏كرد و كوشيد كه بازپرسان و تحقيق كنندگان را در وهم و شك نگاه دارد.

لذا ادعا كرد كه باردار است‏»

اين ادعا در ذهن حكام اين احتمال را بوجود آورد كه بسا جنينى كه اوادعا ميكند،همان مهدى(ع)مطلوب باشد بخصوص كه دولت از زمان حضورامام عسگرى(ع)منتظر ولادت مهدى(ع)بود.اما زندگى امام عسگرى(ع)

به پايان رسيد و فرزندى از آن امام نديد.وقتى دولت از تولد او اطمينان‏حاصل نكرد،تصميم گرفت مواظب آن بانو باشند تا وضع حمل كند،سپس كاركودكش را يكسره كنند و از او خلاص گردند.

ماموران،بيدرنگ آن بانو را زير نظر و مراقبت‏شديد و دائمى قرار دادندو او را در بين زنان‏«معتمد و موفق‏»و زنان قاضى‏«ابن ابى الشوارب‏»قراردادند.همچنان مراقب او بودند تا مدت به درازا كشيد و كودكى نياورد.

آن بانو بيش از دو سال در همان حال زندانى بود تا دولت در جبهه‏هاى گوناگون‏گرفتار دشواريهاى جنگى بسيار شد،و مساله آن بانو را از ياد بردند و اوتوانست به سلامت از چنگ آنان برهد. (10)

غيبت صغرى

غيبت صغرى از سال 260 هجرى تا سال 329 هجرى به طول انجاميد.

غيبت امام(ع)را نمى‏توان به دورى امام مهدى(ع)از جامعه و دشواريهاى‏پيچيده آن تفسير كرد،بلكه مهدى(ع)رهبرى بود بى‏همتا كه با شعور سرشار،دردها و آرزوهاى امت‏خود و پايگاههاى مردمى خويش را احساس ميكردو با فكر و عمل و انديشه به آنها پاسخ ميگفت و آن، بنا به مقتضيات وضع ومصلحت اسلام بود.

امام مهدى(ع)با بعضى از ياران نزديك خود بطور مستقيم تماس‏ميگرفت و به آنان توصيه مى‏فرمود كه مشاهدات خود را در ميان مردم تبليغ‏كنند و سفارش ميكرد كه مكان و ساير خصوصياتى را كه راه وصول به سوى‏او را براى مقامات دولتى آسان ميساخت،پنهان دارند. او(ع)بيشتر مسايل‏را كه به او ميرسيد از طريق وكيلان و سفيران خود كه مورد اعتماد او بودند،پاسخ ميداد،فقط با كسانى كه اخلاص‏شان محرز ميشد و يقين ميكرد كه رازاو را فاش نميكنند تماس مى‏گرفت.

براى كسانى غير از نواب و سفيران او مشكل بود كه به ديدار او(ع)

دست‏يابند و توصيه مى‏فرمود كه مبادا نام او را به صراحت بر زبان آورندبلكه با اسم مستعار،و بى آنكه به وى اشارتى شود،از او نام برند،مانند:

قائم،عزيم،حجت،صاحب الزمان و مانند اينها.زيرا اگر به نام او پى مى‏برند،آن را افشاء و اعلام ميكردند و اگر مكان او را مى‏يافتند ديگران را به آن‏مكان راهنمائى مى‏نمودند.امام(ع)در هر فرصتى مكان خود را تغيير ميداد،بى‏آنكه نظرها را جلب كند.

پى‏نوشتها:

1- براى آگاهى از نامهاى ايشان به كتاب تاريخ غيبت نوشته صدر و ديگر مصادرى كه‏از آنها نام برديم مراجعه شود.

2- ارشاد ص 326 و اعلام الورى ص 293.

3- سوره مريم آيه 12:يا يحيى خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا.

4- تاريخ غيبت از صدر به نقل از اكمال الدين مخطوط.

5- همان مدرك ص 276.

6- مدرك سابق ص 278.

7- مدرك سابق ص 283.

8- تاريخ سامرا ج 2 ص 251 نقل از كتاب مدينة المعاجز.

9- الجرايح و الجرايح ص 164.

10- كامل ج 6 ص 15 و نيز تاريخ طبرى.

تعقيب امام(ع)از طرف ماموران

دستگيرى امام(ع)يكى از هدفهاى مهم دولت بود.چه،آنان ميدانستند كه نتيجه وجود امام، تهديد سلامت‏حكومت آنان است.از اينجا بود كه‏ديوانه وار ميكوشيدند تا دولت‏خود را از خطر وى(ع)نگاه دارند.حملات‏گسترده‏اى براى دستگيرى امام به عمل مى‏آوردند.دولت براى دستگيرى امام‏سه حمله فاشيستى انجام داد.

حمله به خانه ايشان و فرمان به تفتيش دقيق خانه او،سياستى كه همه‏حكام به كار مى‏بردند و دولتيان از آن پيروى ميكردند،تجسس پيوسته و احتياطفوق العاده از طرف ماموران براى كشف مكان پنهانى امام(ع)و دستگيرى‏وى بود.اما نوزده سال فعاليت نواب او و كوششهاى تجسسى خستگى ناپذيرحكومت،دستاوردى جديد داشت و آن ثبوت نيابت به نزد آنان و فعاليتهاى‏مشكوك در دريافت مال به وكالت جهت مصالح امام(ع)بود.اما همه اين‏نبود،بلكه رهبرى و نظارت و مراقبت پايگاههاى مردمى نيز وجود داشت واموال را از آن مركز دريافت ميكردند.

بر پايه اين كشف خطرناك،وقتى‏«معتضد»زمام خلافت را در دست گرفت،مهمترين وظيفه حكومت‏خود را اين دانست كه بيدرنگ براى دستگيرى امام(ع) حمله را تجديد كند.

مزدوران دولت و جاسوسان آن،چنين برنامه ريزى كردند كه خليفه رااز خانه امام(ع)و احتمال مخفى شدن وى مطلع سازند و معتضد سه تن رافرستاد و به آنان دستور داد كه به سامرا روند و در اين سفر سبكمايه باشندو آنچه ضرورى است با خود بردارند،هر يك بر اسبى سوار شوند و از بردن‏چيز ديگر خود دارى كنند.شرح و تفصيل محله و خانه‏اى را براى آنان‏تشريح كرد و گفت وقتى به آنجا رسيديد بر در،خادمى سياه خواهيد ديد.

شما خانه را بازرسى كنيد و هر كس را كه در آن خانه ديدند سرش را از تن جداكنيد و براى من آوريد (1) .

معتضد،ماموريت‏حقيقى آن سه تن را برايشان فاش نكرد.آن سه تن‏حتى نميدانستند كه تنها موظف‏اند امام(ع)را دستگير كنند.معتضد براى حفظحيثيت و دولت‏خود و به منظور جلوگيرى از بدنامى و از ترس فاش شدن وانتشار آن خبر كه او را بسى زيان بخش بود،مطلب را فاش نساخت.

همانطور كه معتضد دستور داده بود،حمله صورت گرفت و ماموران‏به سامرا رفته و در جستجوى خانه برآمدند.آنرا يافتند و همه جاى خانه رابازرسى كردند.امام(ع)آنجا بود اما ماموران متوجه وى نشدند.

امام(ع)به طور معجزه آسا از دست آنان نجات يافت.تاريخ،اين‏واقعه را با تفصيل بيشتر براى ما بيان ميدارد (2) .

معتضد پنداشت كه اين حمله به سبب قلت تعداد حمله كنندگان و سرى‏بودن اجراى آن شكست‏خورده است ازين روى حمله بزرگترى را تدارك ديد.

صاحب بحار الانوار نص روايت را حكايت ميكند:«سربازان بيشترفرستادند.وقتى وارد خانه شدند از سرداب،بانك تلاوت قرآن به گوش رسيد.

بر در سرداب فراهم آمدند و آنجا را محاصره كردند تا هيچكس نه بر آنجا به درون‏رود و نه از آنجا بيرون آيد.فرمانده سربازان بر در ايستاد تا همه سربازان‏به او پيوستند.پس امام(ع)از در سرداب بيرون آمد و از مقابلشان گذشت.

وقتى از چشم ناپديد شد،فرمانده گفت:پائين برويد.گفتند آيا او نبود كه‏از برابر تو گذشت جواب داد:من كسى را نديدم.پس چرا او را رها كرديد؟

گفتند:ما پنداشتيم كه تو او را ديده‏اى‏».

از كارهاى طرفه آن سربازان آن بود كه بيدرنگ به دستگيرى او اقدام‏نكردند بلكه بر در سرداب ايستادند و از او محافظت به عمل آوردند.

نظاميان از روبرو شدن با او مى‏ترسيدند و به كمك بيشتر نياز داشتند و مى‏خواستند افراد بيشتر از بغداد به سامره فرا رسند در آن اثنا كه مشغول مراقبت‏بودند،امام(ع)از يك لحظه، لحظه،مقرون بوقت و وقت‏شناسى و تدبيرشايسته و عنايت‏حق تعالى استفاده كرد.آن لحظه، لحظه غفلت فرمانده‏سربازان از كمين گرفتن و توجه بود،لحظه‏اى كه هنوز فرمان حمله به خانه‏صادر نشده بود.اگر امام دمى چند تاخير كرده بود.براستى دستگيرشده بود.

امام(ع)و سازمان هرم گونه او

از مجموع روايات و نصوص تاريخى براى محقق آشكار ميشود كه‏امام عليه السلام در تنظيمات تشكيلات و ارتباط و تماس خود با پايگاههاى‏مردمى و پيروان خويش تاكيد مى‏كرد كه در سازمان،نظام هرمى را رعايت‏كنند.او خود(ع)،در قله و راس هرم به عنوان رهبر، كارهاى خود را در خفاو به طور سرى انجام ميداد و فرمانها و دستورها و رهنمودهاى خود را بطورمستقيم به نواب خود صادر ميكرد.ديگران به منزله شاخ و برگها بين او وكيلان‏او كه در مناطق دور پراكنده بودند،حلقه پيوند بين امام و پايگاههاى وسيع‏مردمى بودند.

انتخاب افراد به وسيله امام(ع)براى تصدى سفارت و بر عهده گرفتن‏وكالت مخصوص،بر اساس ژرفاى اخلاص و وفادارى آنان و قدرت و توانائى‏به تحمل شكنجه بود تا اگر به دست ماموران افتند،توانائى تحمل آزار و زندان‏را داشته باشند.

امام(ع)شرط نميكرد كه نايب بايد از نظر فقاهت داناتر يا از نظر دانش،دانشمندترين باشد. زيرا،نيابت جز وساطت در تبليغ چيزى ديگر نبود.لذاامام(ع)جايز ميدانست كه آن سمت را با وجود اشخاص فاضل‏تر،به كسانى‏كه درجه فضلشان كمتر است واگذارد.يعنى به كسانى واگذارد كه اخلاصى عميق و اراده‏اى نيرومند داشته باشند.ازين رو عده‏اى به ابو سهل نوبختى‏اعتراض كرده گفتند:اين امر چگونه رخ داده است.چگونه آنرا به شيخ ابو القاسم‏حسين بن روح داده‏اند نه به تو؟او گفت:آنان داناترند و بهتر ميدانند چه كسى‏را انتخاب كنند.اما من كسى هستم كه با دشمنان ملاقات و مناظره ميكنم واگر جاى او را همچنان كه ابو القاسم ميداند،مى‏دانستم و تحت فشار قرارميگرفتم،شايد جاى او را نشان ميدادم.اما ابو القاسم،اگر حجت زير دامانش‏باشد و او را تكه تكه كنند،او را نشان نميدهد (3) .

مسئوليت نواب در آن سازمان كلى و عمومى بود حال آنكه مسئوليت‏وكيلان مخصوص بود و فقط منطقه آنان را در برميگرفت.وظيفه وكيل درسازمان،فراهم آوردن آسانكارى لازم براى كار و وظيفه نايب و گسترش كاراو بود.بخصوص كه شرايط كار پنهانى،آزادى و حركت و تماس مستقيم باپايگاههاى مردمى را كه در شهرهاى گوناگون اسلامى منتشر بود مانع ميشد.

پس كار وكيلان و فعاليت آنان در اتصال دادن تعاليم و راهنمائيها و رهنمودهادر گسترده‏ترين مقدار ممكن،بزرگترين اثر را داشت.

علاوه بر اين،انديشه اتخاذ نظام نوابى در سازماندهى هرمى،به مخفى‏نگاهداشتن و سرى بودن و حفظ كردن نام و حفظ شخص سفير كمك ميكرد.

پس،فرد متعلق به پايگاههاى مردمى و آشنا به انديشه نيابت،حداكثر كارى كه‏مى‏توانست انجام دهد تماس گرفتن با يكى از نايب‏ها بود،بى آنكه نام نايب‏يا كار و محل سكونت او را بداند» (4)

اموال و حقوق شرعى به امام(ع)ميرسيد تا بوسيله سفيران،سپس توسطوكيلان توزيع شود و به مصرف واقعى خود برسد و در محل خود خرج شود.

قسمتى از آن اموال به طور مستقيم به دست امام(ع)ميرسيد و قسمتى را نايب بر وفق قواعد و احكام اسلامى در صرف حقوق مصرف ميكرد.نيز از وظايف‏نواب،گرفتن سؤالات و رساندن آن به امام(ع)و از امام به مردم بود.سؤالات‏شامل سؤالات فقهى و عقيدتى و غيره بود كه از امام(ع)پرسش ميشد.

درباره نواب چهار گانه

نواب چهار گانه كسانى بودند كه در غيبت صغرى از طرف امام(ع)

داراى وكالت‏خاصه بودند.آنان به ترتيب و بنا به تسلسل تاريخى عبارت‏بودند از:

1-عثمان بن سعيد العمرى.

2-محمد بن عثمان العمرى.

3-حسين بن روح نوبختى.

4-على بن محمد سمرى. (5)

و با پايان زندگى آنان،دوران غيبت صغرى به سال 329 هجرى به‏پايان رسيد سپس دوران غيبت كبرى آغاز گرديد.آنان به ماموريت‏خود دررهبرى پايگاههاى امام(ع)از لحاظ فكرى و سلوك و رفتار،طبق تعليمات‏امام(ع)و رابط بودن بين او در رساندن تبليغات و دستور العمل‏ها و صادركردن توقيعات و حل مشكلات و از ميان بردن دشواريهايى كه با آن روبروميشدند،آشنا بودند.

تحركات فعاليتهاى آنان،بدون اينكه توجه ماموران را به خود جلب‏كنند،و براى اينكه بزرگترين فرصت و گسترده‏ترين زمينه مساعد را براى‏فعاليت تحت رهبرى امام(ع)فراهم آورند،بى آنكه دچار گرفتارى تعقيب ومجازات شوند-بطورى كه عبرت ديگران گردند-بسيار سرى بود.

شايد انگيزه‏هائى كه نايبان را واداشت تا اين روش را برگزينند موجبات‏زير بود:

1-بيم حكومت از علويان و كوشش در تعقيب و آزار تعدادى بسيار ازرهبران و سران آنان. همان مقدار از علويان كه بدست ماموران بقتل رسيدندو ابو الفرج در كتاب مقاتل الطالبين نام آنان را به ثبت رسانيده است براى‏آگاهى ما ازين معنى كافى است.

طوسى در كتاب غيب گويد:«از شمشير معتضد خون مى‏چكيد (6) و آن‏مدت:«از ستم و جور و خونريزى پر بود» (7) .

2-جو نگرانى و تشويش كه پايگاههاى مردمى امام بخصوص چهارنايب او،در آن به سر مى‏بردند تا آنجا كه عثمان بن سعيد،نخستين نايب امام(ع)پولها را در مشكهاى روغن منتقل ميكرد،زيرا فشار و تعقيب ماموران‏را احساس مى‏نمود و اگر دولت از كار او آگاه مى‏شد يا مدركى عليه اوبدست مى‏آورد،مجازاتى سخت در كمين او بود.

3-تعقيب جدى و دائمى امام مهدى(ع)و كوشش براى دستگيرى اوو حمله‏هاى منظم براى بازرسى خانه وى.

وقتى موضع دولت در برابر امام(ع)چنين سخت و خصمانه بود،مى‏توان دانست كه موضع او در برابر پايگاهها و دوستان و مردم او چگونه بود؟

نواب امام(ع)براى گرفتن و پخش اموالى كه دوستان از اطراف شهرهاى‏اسلام به سوى امام(ع)حمل ميكردند،حلقه ارتباطى بودند،كه آنها را دريافت‏مى‏كردند و توزيع مى‏نمودند.

هيئت‏هاى نمايندگى نزد نايب مى‏آمدند و وجوه و سؤالات را با خودمى‏آوردند.نايب اموال را دريافت ميكرد و پاسخ سؤالها را مى‏داد و مشكلات را حل مى‏نمود.ظاهر بعضى از روايات چنين است:«در سالهاى‏نخستين غيبت صغرى،پولها به سامره حمل ميشد.شخصى كه آنها را ميگرفت‏و به امام مهدى(ع)تسليم ميكرد آنجا بود و اين كار با راهنمائى شخص سفيرصورت ميگرفت.آن سان كه ابو جعفر العمرى با«دينور (8) »كرد.سپس آن‏برنامه قطع شد و نايب شخصا، برنامه گرفتن مال و دادن آنرا،ادامه مى‏داد. (9)

دريافت پول و اعطاى آن به صورت سرى و دور از چشم و نظارت‏دولت انجام مى‏يافت و بسيار كم اتفاق مى‏افتاد كه موضوع علنى شود.توزيع‏پول غالبا و عموما با روش بازرگانى بود.يعنى بصورت قرض دادن،به افرادداده ميشد بى آنكه اين روش،شك ماموران را بر انگيزد.

سخن چينان و جاسوسان،غالبا با روشى بى اندازه جالب روبرو ميشدند.

ازين قبيل بود نحوه وصول اخبار به عبد الله بن سليمان وزير،درباره وكلاى‏مهدى(ع)كه در بغداد و ديگر مناطق حضور داشتند و شايع بود كه براى امام(ع)كار ميكنند.

كسانى نزد وزير مزبور آمدند و به او گفتند كه نزد هر يك ازين نواب،كسى فرستد و آن اشخاص بگويند كه پولى دارند و ميخواهند نزد امام بفرستند.

هر كس از آنان پولى دريافت كرد،حجت عليه او اقامه ميشود و به جرم مشهوددستگير ميگردد.وزير براى كشف و شناسائى نواب امام(ع)به اين نصيحت‏عمل كرد،اما دستورها و راهنمائيهاى امام(ع)زودتر به وكيلان رسيده بود.

لذا آنان نيابت امام را انكار كردند و خود را در برابر مزدوران دولت به‏نادانى زدند و تجاهل كردند.ازين رو توطئه وزير با شكست روبرو گرديد ونواب از شر ماموران نجات يافتند (10) .

ديگر از فعاليتهايى كه نواب بر عهده داشتند،حل مشكلات علمى و شركت‏در بحثها و مناظرات عقيدتى بود كه براى راهنمائى پايگاههاى مردمى يا براى‏اعتراض به شبهه‏ها و دفاع از اسلام به عمل مى‏آمد.

هدفهاى نيابت

نمايندگى و نيابت امام(ع)دو هدف داشت:

1-آماده كردن ذهن امت از معنى و مفهوم‏«غيبت كبرى‏»و عادت‏دادن تدريجى مردم به پنهانى زيستن و جلوگيرى از غافلگير شدن در موضوع‏غيبت،اگر امام(ع)بطور ناگهانى غيبت ميكرد،بسا كه با انكار مطلق وجودمهدى(ع)مواجه مى‏گرديدند.

ازين رو برنامه ريزى دو امام،هادى و عسكرى عليهما السلام،اين بودكه امام به تدريج از ميان امت پنهان گردد و امام عسكرى(ع)مدت اين تدريج‏را دو برابر كرد و امام مهدى(ع)چنانكه گفتيم،شخصا بر مدت روى پوشيدن‏از مردم،به تدريج افزود.

دوران نيابت نيز يكى از مراحل و دورانهائى بود كه اذهان،رفته رفته‏آماده آن شدند.

2-قيام نيابت براى رعايت‏شان پايگاههاى مردمى طرفدار امام(ع)

و وظيفه برقرار كردن رابطه بين آنان،تا پس از پنهان شدن امام(ع)از صحنه‏زندگانى در دوران غيبت كبرى،كارها و مصالح آنانرا مورد رسيدگى قرار دهند.

نواب،اين قسمت از ماموريت‏خود را به بهترين نحو انجام دادند ومصالح و امور پايگاهها را در سخترين شرايط اجتماعى و سياسى كه بى اندازه‏پيچيده و دشوار بود حفظ كردند.

نيابت و نمايندگى از طرف امام مهدى(ع)،شصت و نه سال و ششماه‏و پانزده روز ادامه داشت و اين مدت،«غيبت صغرى‏»نام دارد.«عثمان بن سعيد»،نخستين نايب،به مدت پنجسال در آن سمت انجام‏وظيفه كرد.

محمد بن عثمان،نايب دوم،در حدود چهل سال از آنمدت عهده‏داروظيفه بود.

حسين بن روح،نايب سوم،بيست و يكسال،و على بن محمد سهرى‏خلف او نايب چهارم،مدت سه سال در نيابت باقى ماند.

غيبت صغرى در سال 329 پايان يافت و در آنگاه عمر شريف امام‏هفتاد و چهار سال بود چهار سال و نيم از آن عمر شريف را در هنگام زندگى‏پدر بزرگوارش(ع)گذراند و شصت و نه سال و نيم و پانزده روز در غيبت‏صغرى بود.

آنگاه غيبت كبرى آغاز گرديد تا خداى تبارك و تعالى به او اجازت‏ظهور دهد تا زمين را پر از عدل و داد كند.زان پس كه از ظلم و جور مملوشده باشد.

پى‏نوشتها:

1- غيبت از طوسى ص 149 و بحار الانوار ج 12 ص 8.

2- خرايح و جرايح

3- غيبت از طوسى ص 240 و بحار الانوار ج 13 ص 98.

4- منتهى المقال ج 1 ص 241.

5- غيبت نوشته طوسى.

6- غيبت از طوسى ص 179.

7- عقيدة الشيعه رونالدسن-ص 257.

8- بحار الانوار ج 13 ص 79.

9- ارشاد،ص 335.

10- اعلام الورى-ص 421.

 


 

نوشته شده توسط f.r در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 8:3 موضوع | لینک ثابت


1

نام قشنگت ای آقاجون عشقو به دنبال می یاره

عکس قشنگ دلبر من قلب منو حال میاره

 

2

 


 

نوشته شده توسط f.r در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 13:4 موضوع | لینک ثابت


                       سَلامٌ عَلي آلِ ياسين                                           

 

 

               اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و

                                           

               علي آبائه في هذه اساعة و في كل ساعة و ليا و

 

              حافظا و قائدا وناصراو دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك 

              

                          طوعا و تمتعه فيها طويلا


 

نوشته شده توسط f.r در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 23:40 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط f.r در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت


 

امام عصر (عج) فرمود: تبليغات كم است وگرنه غيبت من اينقدر طول نميكشيد

 

در عالم رؤيا بودم نه خواب خواب ، نه بيدار بيدار،آقا را ديدم گفتند:دعا

كنيد تبليغات كم است گفتم :آقا جان ما كه خيلي براي شما دعا

مي كنيم و آقايان زياد تبليغ مي كنند فرمودند:تبليغات كم است

وگرنه غيبت من اين قدرطول نمي كشيد .                                                                                                                           

 

                     خانم  ع  از محلات

 


 

نوشته شده توسط f.r در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 10:44 موضوع | لینک ثابت


   سلام به تمام اون سلام هايي كه دست بر سر گذاشتم و با اشك برات فرستادم ولي هرگز نتوانستم جوابش را

 

بشنوم !«نه اينكه جوابم را ندادي،بلكه من گوشام ضعيف بود و جوابتونشنيدم». 

 

سلام به تمام خوبي هايي كه در حقم كردي ومي كني،ولي من قدر نمي دونم!

 

آقا جون!چه نامه هايي كه برات نوشتم و در تنهايي ام با اشك،برات خوندم؛نامه هايي كه در اون از خودم گفتم و

 

از درد دلهام ،از بدي هاي منو از خوبي هاي شما ،ولي در حسرت جوابش موندم .بين صدها نامه ي بي جوابيي

 

كه نوشتم به دلم افتاد كه اين دفعه جوابمو مي دين .

 

لااقل اگر لايق جواب نباشم حتما نامه منو مي خونيد . مي خوام تو اين نامه بگم كه ،آقا جون!بگو باهام   مي

 

خواي  چي كار بكني؟ با من با مشتي از گناه چه مي كني؟ با دل هميشه منتظر من ،دلي كه هنوز با وجود تمام

 

گناه ها دوستت داره چه مي كني  ؟ با گريه ها و ندبه هام چه مي كني ؟ با درد دلهاي شبانه ام چه مي كني ؟ با

 

هق هق يا ابا صالح ام چه مي كني ؟ با صداي ادركني ادركني من چه مي كني ؟ آيا با وجود تمام بدي هام  منو

 

جزو منتظرات مي دوني ؟ مي دونم كه از من راضي نيستي ،اما هنوز هم با همه وجود همچنان براي ظهورت

 

دعا خواهم كرد شما هم براي ما دعا كنيد.

 

 


 

نوشته شده توسط f.r در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 4:56 موضوع | لینک ثابت


امشب  شب قدر است شب منزلت دعا

شب نزول قرآن شب بخشایش بیکران  شب بخشیده شدن خلق.

شب گشوده شدن درهای بهشت شب دوباره متولد شدن برای خوب خواستن و خوب زیستن.

شب دعا شب نیاز شب التماس برای پاک شدن و پاک ماندن.

امشب شب نوزدهم ماه رمضان هست شب ضربت خوردن مولایمان علی ( ع).

کسی که وقتی  خواست پا به دنیا بگذارد سینه کعبه به خاطرش شکافته شد و وقتی خواست از دنیا رخت بربندد فرق آسمان  شکافته شد و کلام حق نازل شد.

بیائیم امشب برای خودمون و همه بندگان خدا دعا کنیم بیائیم دستهامونو به سوی آسمان تاریک اما نورانی خدا بلند کنیم و از صمیم قلبی که شکسته و غمگین به خاطر هزاران گناه و اشتباه شده خدارو صدا کنیم و بگیم :

))خدایا به حق این ماه مبارک به حق این شب عزیز به حق مولایمان علی  مارو ببخش و بیامرز.

خدایا ایمان و اراده و اعتقاد قوی و استوار بهمون عطا کن.

خدایا مریضارو شفا بده.

گرفتارارو از بند گرفتاریو مشکلات رها کن.

خدایا آبرومونو حفظ کن.

سعادتو سلامتو سربلندی و آخر عاقبت به خیریو نصیب تک تکمون بکن.

 خدایا هیچ پدر ومادریو شرمنده اولاد و هیچ اولادیو شرمنده والدین نکن.

 خدایاهر چی که صلاح میدونی برامون رقم بزن.

خدایا برای تک تک بندهات بهترینو می خوائیم پس تو بهترینو برامون بخواه.

 خدایا مارو از شر شیطان رانده شده و هوی و هوس درونی در امان نگه دار.

مارو هدایت کن و به حال خودمون وا نذار.

 خدایا روز حساب تک و تنها و بی یاورمون نذار.

خدایا به تو تکیه کردیم پشتمونو خالی نکن.


 

نوشته شده توسط f.r در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 ساعت 6:14 موضوع | لینک ثابت


شخصي برايم نقل قول مي كرد : هر وقت احساس دلتنگي نسبت به امام عصر (عج) به شما دست داد ،بر روي

 

سجاده نمازتان بيفتيد و فكر كنيد كه صورت را روي دامن آقا نهاده ايد . من خودم اين را تجربه كرده ام و الله از

 

توصيف آن لحظه عاجز هستم.                                                                                               

 

ف.ن-20ساله از تهران

 

 

 

 

خداوندا ،شيعيان گريانند و تشنه و عطشانند ،تشنه حقيقت و عدالت و نيازمند يك پدر مهربان!و آمده اند با اتحاد

 

و همبستگي در پاسخ نداي «هل من ناصر ينصرني »امام زمانشان بگويند :«لبيك يا صاحب الزمان »و با شعار

 

«هيهات منا الذلة» پرده هاي گناه و غفلت را كنار بزنند.                                                                     

 

                 سيده سارا حسيني-اردبيل

 

 

 

بعد از توسلات و زيارعاشورا و آل ياسين در شب عاشورا خوابيدم .ديدم در اتاقي كه در و ديوارش سبز است

 

نشسته ام و آقايي دست بر سرم مي كشد .گفتم شما كه هستيد ؟ گفت :من هماني هستم كه سه شنبه ها به جلسه من

 

مي آيي . گفتم :شما امام زمان (عج) من هستيد ؟ گفتند :بله . گفتم :آقا ،چرا نمي آيي  ؟ گفتند: جوانان نمي گذارند

 

كه من بيايم بايد آن ها  خود را درست

كنند.                                                                                              

                        فاطمه مدنيُ


 

نوشته شده توسط f.r در دوشنبه هفدهم مهر 1385 ساعت 5:10 موضوع | لینک ثابت


 

شب نيمه شعبان                                          

 

آيا شما جشن تولدي را ديده ايد كه براي صاحب جشن كه روز تولد است شركت كنندگان به جاي

 

لبخند و اظهار محبت به صورتش سيلي بزنند ؟                                                            

خيلي دلم گرفت و ناراحت و افسرده از معصيت هايي كه در آن شب ديدم،از موسيقي هاي

 

مبتذل،حركات نا بخردانه بعضي ها كه از فرصت استفاده كرده و اعمال خلاف شرع انجام مي

 

دادند از بد حجابي زنها و دختران و ... آن شب با ناراحتي به منزل رفتم و در عالم خواب ديدم

 

در محلي بزرگ جمعيت زيادي جمع اند و امام عصر (عج)تشريف دارند ،آن حضرت رو به من

 

كرده و فرمودند:قرار بود امشب درب باز شود اما اين ها

 

نگذاشتند.                                              

 

 


 

نوشته شده توسط f.r در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 23:58 موضوع | لینک ثابت


فرا رسيدن ظهور به دست خود ما است                           

 

شما مردم عزيز به خصوص شما جوان ها هر چه كه در اصلاح خود ،درمعرفت و اخلاق و رفتارو كسب

 

صلاحيت ها در وجود خودتان بيشتر تلاش كنيد اينآينده را نزديك تر خواهد كرد ،اين ها دست خود ما است اگر

 

ما خودمان را به صلاح نزديك كنيم آن روز نزديك خواهد شد هم چنان كه شهداي ما با فدا كردن جان خودشان

 

آن روز را نزديك

 

کردند.                                                                                                              

                                                                  حضرت خامنه اي                                   

 

                   


 

نوشته شده توسط f.r در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 23:46 موضوع | لینک ثابت


             براي ظهورهر روز آماده باشيم                                           

 

 

حضرت علي بن موسي الرضا (ع) درباره زمان دقيق ظهور حضرت ولي عصر(عج)

چنين فرمودند:واما اين كه كسي بگويد ظهور كي خواهد بود اين سؤال از وقت ظهوراست كه

 پدرم از پدرش از پدرانش (ع)ازرسول خدا (ص)نقل كرده اند كه وقتي از آن حضرت سؤال

 شد:اي رسول خدا،حضرت قائم كه از فرزندان عزيز شما است چه زماني خروج خواهد کرد؟

فرمود:مثل او مثل ساعت قيامت است كه نا معلوم وغير منتظره فرا خواهد رسيد همان طوری

 كه خداوند مي فرمايد:«زماني آن را تنها خدا آشكار خواهد كرد اين امر در آسمان ها و زمين

 بس مهم وحياتي است وبه طور غير منتظره ونا گهاني به سراغتان خواهد آمد».                                                                                     

 


 

نوشته شده توسط f.r در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 23:28 موضوع | لینک ثابت


خواب ديده                                   

 

خواب ديدم در رهي،اي نازنين تعبير چيست؟              

 

گرتو مي آييسراغم،اين همه تأخير چيست؟                 

 

ما خيال روي تو درقاب دل بنشانده ايم                       

 

در نمايشگاه دل،چون روي تو تصوير چيست؟             

 

خلق پندارند كه تو دوري ز جمع عاشقان                       

 

در دل شيداي ما،اين الف و تسخير چيست                     

 

اي سوار باد پيما رخش بي آرام عشق                           

 

خواب ديدم در رهي،اين خواب را تعبير چيست؟              

 

اين تحول در جهان جوياي مصلح،مطلب است                 

 

من نميدانم تو را انديشه و تعبير چيست؟                        

 

سرمه ساي خاك پايم،اين جنون از ما مگير                       

 

ما كه شيداي تو هستيم نامه و تحرير چيست؟                    

 

 بر تهي دستان بغير از آه آتشبار نيست                            

 

غير سيلاب سرشك از ديدگان نقصير چيست؟                      

 

ما به زندان شياطين بگسلانديم بندها                                    

 

پاي ما آزادگان را كنده وزنجير چيست؟                               

 

چشمه خورشيد خواهد شد «پريشان»خانه ات                         

 

در كنار مهر رخشان خانه دلگير چيست؟                                


 

نوشته شده توسط f.r در شنبه هشتم مهر 1385 ساعت 5:0 موضوع | لینک ثابت


روزي پيامبر گرامي اسلام(ص)خوشحال بود و مي خنديد،اصحاب از او دليلش را پرسيدند،فرمود:شب وروزي

 

نيست مگر اين كه براي من در آن تحفه اي از جانب خداوند است،امروز خداوند تحفه اي به من عطا كرد كه

 

نظير آن را تا به حال به من نداده بود ،جبرئيل آمد و از جانب خدا به من سلام رساند و گفت:«ومنكم القائم يصلي

 

عيسي بن مريم خلفه اذا اهبطه الي الارض من ذريةعلي و فاطمه ومن ولد الحسين»:«از شما است قائم كه از ذريه

 

علي وفاطمه و از فرزندان حسين است و عيسي بن مريم (ع)پشت او نماز مي گزارد هنگامي كه خداوند او رابه

 

زمين فرود آورد».


 

نوشته شده توسط f.r در یکشنبه دوم مهر 1385 ساعت 5:3 موضوع | لینک ثابت


براي بهشتي شدن سه شرط لازم است                       

 

اول آن كه:اعتقادات صحيحي مطابق با اعتقادات خاندان عصمت وطهارت (ع) داشته و قلبا به آن معتقد و

 

ايمان كامل داشته باشد . 

 

دوم آن كه:نفس خود را از صفات رذيله مانند حسد ،تكبر ،سوء ظن وده ها صفت زشت ديگر پاك كرده باشد .

 

سوم آن كه:گناهان او بخشيده شده باشد .                                                                     

 

با كامل شدن هر شدن هر سه شرط ،انسان به بهشت راه پيدا مي كند واگر هر يك از اين سه شرط ناقص باشد

 

درب بهشت به روي آنان گشوده نخواهد شد.                                                   

 

 


 

نوشته شده توسط f.r در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 23:44 موضوع | لینک ثابت


شادی

 

خدا یا، دلی پاک در درون من بیافرین و از نو، روحی راست به من

 

 عطا کن.  مرا از حضورت مران و روح پاک خود را از من مگیر. 

 

شادی نجات از گناه را به من باز ده و مرا یاری کن تا با میل و رغب

 

 

آرامش

 

 

پس چون بوسیلهَ ایمان به عیسح مسیح در نظر خدا پاک

 

 و بی گناه محسوب شده ایم، از رابطهَ مسالمت آمیزی

 

 با خدا بهره مند هستیم.  این رابطه زمانی اجاد شد

 

 که خداوند ما عیسح مسیح جانش را روی صلیب

 

 در راه ما فدا کرد. رومیان ۵:۱

 

 

عیسی مسیح فرمود: «من هدیه ای نزد شما

 

می گذارم و می روم.  این هدیه، آرامش فکر و دل است.

  آرامشی که من به شما می دهم،

 

مانند آرامش های دنیابی دوام و زودگذر نیست.پس 

آسوده خاطرباشید! نترسید

 

 

با آرامش خیال به خواب می روم، زیرا تو ای خداوند،

 

تنها تو، مرا در امنیت نگه می داری.  مزمور ۴:۸

 

 

 

برای هیچ چیز غصه نخورید؛ در عوض برای همه چیز دعا

 

 کنید و هر چه لازم دارید به خداوند بگویید و فراموش

 

 نکنید که برای جواب دعاها، از او تشکر نمایید. 

اگر چنین کنید، از آرامش خدا بهره مند خواهید شد،

 

آرامشی که فکر انسان قادر به درک نیست.  این آرامش

 الهی به فکر و دل شما که به عیسح مسیح ایمان آورده اید،

 

 راحتی و آسایش خواهد بخشید.  فیلیپیان ۴:۶-۷

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط f.r در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 ساعت 6:10 موضوع | لینک ثابت


راهنمایی

 

با تمام دل خود به خداوند اعتماد کن و بر عقل خود تکیه منما.  در هر کاری که انجام می دهی

خدا را در نظر داشته باش و او در تمام کارهایت تو را موفق خواهد ساخت. امثال ۳ :۵-۶

اما خرد و حکمتی که از آسمان می باشد، در وهلهَ اول پاک و نجیب است، و بعد صلح جو و

مؤدب و ملایم؛ حاضر به گفتگو با دیگران و پذیرش نظرات ایشان است؛ لبریز از دلسوزی و

اعمال نیک بوده، صمیمی و بی ریا و بی پرده می با شد.  یعغوب ۳:۷ ۱ 

 

 


 

نوشته شده توسط f.r در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 ساعت 5:13 موضوع | لینک ثابت